پرش لینک ها

Author: Daalvi

مادری که جوان بود

مامان: با وجود این که جنگ بود ما اصلا احساس بدبختی نمی کردیمآبجی: این قدر دغدغه هامون بزرگ نبود حداقلمامان: خیلی حال می داد به خدا.کاش می توانستم کاری کنم که این روز ها هم به قولت حال بدهدمادر، من جوانی شما را ندیده ام

شبی که آرزو ها پرواز می کنند

این پسر از زمانی که وارد فرودگاه کشور غریبه ای شد از آن لحظه مهاجر و مسافر شده است تا وقتی که قبول کند، شاید واقعا جای اشتباهی به دنیا آمده است!پنجره این هتل برایم به معنی روز های گرمی است که در های بسته

سیلی باد و نوازش باران

ایستاده ام روبه روی تلاطم هایی که ضربه های شان سنگین شده استسیلی باد از این رو، نوازش باران از آن روخیلی وقت ها آن قدر می دوی، مدام نه می شنوی و در های بسته روبه رویت رژه می روند که نفست بند می